یک نفر در هوای دو نفره

این هواهای دو نفره فرت و فرت یک نفره سپری می شوند و می روند...

اصلا دلم می خواهد عشق را عق برنم...عشق فاصله دار چه صیغه من درآوردی ست که من و تو پیش گرفته ایم؟

هوا دو نفره است...همه سردشان است و من نه...دست همه سرد است و من گرم...

دستکش دست نمی کنم که یخ برنند و بفهمم جیبت نیست...هوا سرد نیست...یخ نمی زنند ولی این نبودن جیبت حسابی روی اعصاب است.

بنیامین گوش می دهم توی اتوبوس و به بیرون نگاه می کنم...به تاب های خالی از من و تو...اما امین رستمی...دوست داشتم چاووشی...و حتی همین بنیامین هم جای حس مثبت،به من عشق می دهند و اگر دقت فرموده باشی گفتم که عشق به من هیچ حس مثبتی نمی دهد.

هوای اینجا محشر است دوست عزیز...محشر! و تو یحتمل زیر نم های خسته ی شیراز خیابان ها را گز می کنی...بگو ببینم منوچهری هم حال و هوای انوری را دارد؟

حالا تو بگو جایت خالی!..کجای خلاء ای که از نبودن تو در زندگی من وجود دارد با این عبارات خشک تایپ شده پر می شود؟...نکند من برای تو پر می شوم با این قبیل جملات؟!

می خواهم قهر کنم با خیابان ها تا زمانی که بیایی...ولی تا این جمله رمانتیک توی ذهنم متولد می شود سکندری می خورم و از تمام عبارات عاشقانه فاکتور می گیرم و از آنجا که با خودم هم لج دارم راست راست وسط خیابان راه می روم...نترس خلوت است..ماشینی نیست.

متاسفم که این قدر بی تحملم که نمی توانم خیلی شیک و منطقی صبر کنم...وینتر را هم می خواستم بزنم توی دیوار تا بپوکد ولی با پا در میانی جان جنابعالی فعلا منصرف شده ام...

به خداوندی خدا دوست دارم پوست بیندازد این رابطه...بگذار این تکنولوزی ها را بزنم توی دیوار...شاید جدی جدی دلت تنگ شد و راستکی راستکی آمدی... .

/ 0 نظر / 10 بازدید