مونولوگ دیوانه ها شنیدن ندارد

دیوانه شماره 528

حالا این تویی که درگیره...یه دیوونه به زنجیری

یک چیزی در حدودهای معجزه است یعنی...

همزمان خواب هم را دیدن...

و من چقدر عاشق صبح روز بعد این خواب ها هستم.

+دوست دارم به خط کوفی بنویسی گاهی...مثلا شب هایی که می نویسی "خابم" و من دوست دارم "جانم" بخوانمش تا گوشی را پرت نکنم آن طرف...

محض رضای من که نه...محض خاطر این وینتری که زود دل و روده اش می ریزد بیرون لااقلا...

   + Rey ; ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()