مونولوگ دیوانه ها شنیدن ندارد

دیوانه شماره 528

در عجبم

که چرا فکر می کنی من آن قدر روشنفکرم که بتوانم خاطرات تک تکی خوشان خوشانت را بشنوم از سفر یک روزه ات و اصلا حسودی ام هم نشود به آن نامزد هم کلاسی ات که همراهتان آمده و با هم کلاسی ات جوجه هم کباب می کرده؟

واقعا چی راجع به من فکر کرده ای؟

یک آدم غیر حسود؟:/

اووووف...آخ بعضی ها چه انتظارهایی از آدم دارندها...

+گفته بودم همیشه دوست دارم یک "بیا خِر منو بگیر" اختراع می شد تا من در مواقع لزوم دق دلی هایم را سرش خالی کنم و شروع کنم خِرش را جوهیدن ها....خب؟...الان می دانم که باید خِر تو را بگیرم و پتانسیل این را دارم که تمام خوش گذرانی هایت را از دماغت درآورم.قهر

++راستی عکس ها واقعا خوب از آب درآمد:)

   + Rey ; ٥:۳٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()