مونولوگ دیوانه ها شنیدن ندارد

دیوانه شماره 528

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

من از ندیدنت نمی ترسم

چون بالاخره یک جایی یک روزی می شود اتفاقی دیدت...مثل آن شب اواخر دی ماه که از همه جا بی خبر دیدم آمدی توی نمایشگاه و هوا یک هو کلی درجه سیلسیوس به دمایش اضافه شد و من گرمم شد...

ندیدنت ترس ندارد آخر دلخوشم به دیدن های اتفاقی ...

من فقط همه ترسم این است که مثل همه بارهایی که خیال می کنم می بینمت و نمی بینمت...بعد از کلی فکر به رسیدن آخرش بهت نرسم...همین.

   + Rey ; ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٤
comment نظرات ()