من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

من از ندیدنت نمی ترسم

چون بالاخره یک جایی یک روزی می شود اتفاقی دیدت...مثل آن شب اواخر دی ماه که از همه جا بی خبر دیدم آمدی توی نمایشگاه و هوا یک هو کلی درجه سیلسیوس به دمایش اضافه شد و من گرمم شد...

ندیدنت ترس ندارد آخر دلخوشم به دیدن های اتفاقی ...

من فقط همه ترسم این است که مثل همه بارهایی که خیال می کنم می بینمت و نمی بینمت...بعد از کلی فکر به رسیدن آخرش بهت نرسم...همین.

  
نویسنده : Rey ; ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٤
تگ ها : عشق زده