مونولوگ دیوانه ها شنیدن ندارد

دیوانه شماره 528

بهار به قدم های تو وصل است

پلک بستی که تماشا به تمنا برسد
پلک بگشا که تمنا به تماشا برسد

چشم کنعان نگران است خدایا مگذار
بوی پیراهن یوسف به زلیخا برسد

سنگ با تیشه به تلقین و تمسخر می‌گفت:
منتظر باش که فرهاد به لیلا برسد

ترسم این نیست که او با لب خندان برود
ترسم این است که او روز مبادا برسد

عقل می‌گفت که سهم من و تو دلتنگی است
عشق فرمود: نباید به مساوا برسد !

گفته بودم که تو را دوست ندارم دیگر ..
درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد.

"احسان افشاری"

+عبدالمالکی "زمستونه و..." اش را به قطع یقین برای این روزهای من خوانده...

++فردا برای رفتن می آیی و من هنوز آن قدر قوی نشده ام که به هنگام مفارقت نزنم زیر گریه...خدا فردا را بخیر کند...

+++اگر پایم بر نمی گشت سمت بهار نارنج زیر آن درخت سر خیابان و بوی عید تا ته ریه ام نمی رفت...نمی دانم با غمی که چپه چپه جمع شده است توی امروز چه می کردم؟...اما خدا خوب بلد است سر بزنگاه نشانه ای بفرستد تا از درد ناامیدی نمیرم.


"تو تمام نمی شوی تا من هستم"

کنارت هستم برای روزی که دستان نازنینت را در دستان مضطربم میگذاری و ازم قول میخواهی که تا ابد کنارت بمانم


مردت هستم برای لحظه ای که از بزرگترها اجازه میگیری تا شاهزاده این مملکت بشوی

مردی که پا به پایت در مغازه های شهر می آید تا وسواسهایت را برای خرید یک روسری ساده عاشقانه بپرستد کیست؟ منم!

برای روزهایی که پدر و مادرمان پیر میشوند و میترسی که دختر خوبی برایشان نبوده باشی، من کنارت هستم تا خدمتشان کنیم و نترسی…

برای ثانیه ای که پدران و مادرانمان به بهشت میروند، من کنارتم تا درد یتیمی را کمتر حس کنی
مردی که اشکهایت را میبوسد و موهای پریشانت را شانه میزند، منم
برا ی ثانیه ای که فرشته ای از بهشت در رحم تو به امانت می آید ، منم که کنارتم و تو در آغوش من هست که می آرامی

در تمام آن ۲۸۹ روز بارداری ، وقتی از قیافه می افتی و شکمت خط خطی میشود و نمیتوانی حتی درست راه بروی ، منم که کنارتم و شبها تن خسته ات را در آغوش میگیرم

مردی که دستانت را در آن لحظات پر درد و امید تولد میگیرد و عرق از پیشانی پر دردت پاک میکند منم

مردی که موهای دخترانت را قبل از خواب شانه میکند و شما را در آغوش مردانه اش در بر میگیرد منم

مردی که شبهای بیخوابی برایت چای گلاب می اورد تا قصه زندگیت را گوش کند ، منم
مردی که با دستان خسته اش، شانه های خسته تر تو از این زندگی سخت را ، هر شب نوازش میکند تا بیارامند کیست؟ منم
در برف زمستان ، وقتی از خواب پا میشوی و میروی پشت پنجره ،کسییکه روی بخار شیشه اتاق اسمت را نوشته منم

کسیکه بارها و بارها نازت را میکشد و قهرهایت را خریدار است هنوز ، منم

سالهاست که شب عید میروی سراغ یتیمها تا شادشان کنی ، مردی که تمام این سالها کنارت کادو ها را خریده و روبان زده و همراهت بوده منم.
وقتی از سر کار میخواهی به خانه بروی ، مردی که پیاده می آید کنارت که تا خانه با هم قدم بزنید ، کسی نیست جز من.

مردی که خسته از کار روزانه به ضریح چشمانت پناه می آورد و تو حاجت روایش میکنی منم
آهای دختر شبهای پاییز !
کسیکه به خاطرت ، ته اقیانوس وسط تاریکی و خطر میرود تا صدفی به نامت بگشاید و شاید مرواریدی لایقت بیاید ، منم
کسیکه بعد از سالها همسری ، بدن از تناسب افتاده ات را می بوید و می بوسد منم

روزی که اولین موی سپیدت را در آینه میبینی و تلخ میخندی، منم که موهایت را در دستان مردانه ام جمع میکنم و در آغوشم سفت
میفشارمت و در گوشت زمزمه میکنم که
« امروز دو برابر عاشقتم ای شراب کهنه »
روزی که نگران چین و چروکهای تازه از راه رسیده صورت زیبایت میشوی ، منم که بهترین زیبارویان عالم را با ثانیه ای باتو بودن معاوضه نخواهم کرد

برای روزهایی که فرزندانمان میروند دنبال سرنوشتشان و تو در اتاقهایشان میگریی، منم مردی که دستانت را میگیرد و تو را شبانه به کنار دریا میبرد تا هر چقدر میخواهی با بیکرانگی آب از دلتنگیهایت بگویی

برای روزهایی که جسمت تغییر میکند و فکر میکنی دیگر زن نیستی و میترسی؛ منم که بارها و بارها حس زن بودنت را به تک تک سلولهایت یاد آوری میکنم…
همان مرد وحشی روزهای اولمان میشوم تا یادت نرود که تویی شاه بیت غزل زندگی من.
******************************
مردی که برایت فال حافظ میگیرد و تو حافظیه برایت نماز اقامه میکند منم
مردی که دیوارهای مسجد الحرام را به احترامت میبوسد منم
مردی که در قنونتش سلامتی تو و شادی روح تو را میخواهد منم
مردی که بعد از نماز صبحش ، بالا سرت می آید و با بوسه ای بر پیشانی ات بیدارت میکند منم…من همان کسی هستم که سالهاست قامت تو را در هنگام اقامه نماز در چادر سپید ، با بهشت معاوضه نکرده است
تو همه معنویتی هستی که در زندگیم توشه بر گرفته ام
عشق تو دروازه ورود من به بیکران الهی بود…بک یا الله من هم تویی
+مردی از جنس تو می خواهم.
+لطفا تمام نشو تا من هستم

   + Rey ; ٩:٠۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۳
comment نظرات ()