مونولوگ دیوانه ها شنیدن ندارد

دیوانه شماره 528

نفر سوم

حالم در مورد تو ای "نفر سوم" شبیه به حس دکتر علی در کتاب کویر است نسبت به آن کتاب فروش...که خیلی با هم ندار بودند و یک پیوند خاص بین آنها بود که می توانستند بنشینند ساعت ها با هم صحبت کنند...اما یک روز سر یک اختلاف سلیقه بر سر یک کارت پستال که دکتر علی برای عروسی انتخاب کرد و کتاب فروش گفت این برای عزاست همه پیوندها از هم گسلید و به یک باره تمام آن نزدیکی روی سر دکتر علی خراب شد...!

حال من در مورد شما نیز این گونه شد دیشب...به یک باره در فاصله چند فرسخی شما قرار گرفتم بدون حتی ذره ای نزدیکی...احترامتان سر جا ولی دیگر نمی شود جلوی شما خودم باشم.

مشکل منم که جلوی همه خودمم...نمی توانم هی فاز عوض کنم...مشکل از سادگی و صمیمیت من است و نشاختن من توسط شما اصلا مشکلی نیست،می دانید؟

+نباید به آدم ها زیاد نزدیک شد چون می سوزی

نباید زیاد دور شد چون یخ می زنی

باید جای دقیق را پیدا کرد و همانجا ایستاد و تکان هم نخورد.

"کریستین بوین"

از این همه راجع بهم اشتباه فکر کردن به ستوه آمده ام...خسته ام...له...داغان...از این همه سوختن...

++مسعود خان بیا و تحویل بگیر...شما که می گویی از این سیم خارداری که دور خودت کشیده ای بیرون بیا خوب شد اینجوری شد که یک رفیق خوب از دست رفت؟...

چند وقتی دم پر من نیا که حسابی از دستت شکارم...همه اش بخاطر مواعظ جنابعالی ست که هی گفتی خودت باش...کنار نکش...خودت را بیان کن.

+++البته فکر می کنم به این شکستنه احتیاج داشتم"نفر سوم"!...

   + Rey ; ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۳
comment نظرات ()