برای کسی که افتخار نمی دهد مرا بخواند...

این خوب نوشتن ها...

دسترنج روزها بد گذشتن است.

قبلا ها هم گفته بودم که وقتی هستی شاعر می شوم و وقتی نیستی نویسنده...

وقتی نوشتنم بیشتر از شعر گفتنم می آید ریشه در نبودن هات دارد...

هم چنان.

+به "م" که کنارت نشسته حسودی ام می شود...به آن دختر هم کلاسی ات که صندلی بغلی ات جا خوش کرده...به موبایلت حتی...که نگاهش می کنی...از این جاده ای که تو را می برد بدم می آید...از این اتوبوسی که من باید کنار پنچره اش باشم اما نیستم...از دانشگاهت...از شیراز...از صدرا...فلکه سنگی...مجتمع رسالت...بلوک c...

++از هرجایی که تو باشی و من نه! 

  
نویسنده : Rey ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩۳
تگ ها : عشق زده