مونولوگ دیوانه ها شنیدن ندارد

دیوانه شماره 528

از ۲۸ مرداد تا ۳ شهریور

داشتم طالع رنگی رنگیو  نگاه می کردم که نگاهم جلب شد به تاریخش...از ۲۸ مرداد تا ۳ شهریور.از تولد من تا تولد تو هفت روز فاصله ست و این که اول هفته من باشم و آخر هفته تو برام جذاب بود.پرت شدم توی ده سال پیش...واقعا ده سال پیش؟

ده سال گذشته و من هنوز دوست دارم با وصفیکه هیچ‌خبری ازت ندارم.نمی دونمم کجایی و چیکار کردی با زندگیت...نه ساله که دیگه هیچ وقت ندیدمت...نه سال از روزهای دوست داشتنت میگذره...

من عاشقت بودم...رسما و واقعا.برای همه عجیب بود ولی من عاشقت بودم.عاشق بوت...بوی پولیور بنفشیو که ازت قرض می گرفتم و تمام زنگ کلاس زیر دماغم نگهش می داشتم.هنوز صابون لوکس لای لباسام میذارم که بوی تو بگیرن.

من عاشق خال گوشه چپ لبت بودم.عاشق اون عکسی که تو وسایل ورزشی یه پارک تو اصفهان گرفتیم و تو جلو من نشسته بودی و من دستم دور شونه هات بود و تو دستاتو قلاب کرده بودی زیر چونت و لبخند میزدی.یه لبخندی که دندونات معلوم بود و من عاشق دندونات بودم.من عاشق لبخندت بودم و چشات که موقع لبخند ریز می شد.

من عاشق اون عکس سه در چاهاری بودم که از پرونده ی مدرسه ت دزدیدم.من عاشق اون صبح قبل اردو بودم که نمی خواستم بیام و تو ساعت هفت زنگ زدی خونه که من بخاطر تو اومدم و اگه نیای منم نمیرم.

من عاشقت بودم و میدونستی.

من اونقدر عاشقت بودم که وقتی با چش کبود اومدی مدرسه و پچ پچا بالا رفت که کتک خوردی از بابات ولی خودت گفتی آب جوش ریخته،من آب جوش ریخته رو باور کردم.

واقعیتش من از روزی عاشقت شدم که با گریه اومدی تو‌ نماز خونه و به گلایل گفتی مگه همسایتون نیستم چرا نمیای ازم دفاع کنی؟...گلایل باید میومد و میگفت که تو نمیری تو زیرزمین مدرسه به بهانه‌ درس خوندن با دوست پسرت حرف بزنی.

مهسا هم بعدا گفت دوست پسر داشتی ولی مهم نبود.مهم تو بودی که عاشقت بودم،مهم من بودم که بازم عاشقت بودم.

من اولین گل رز زندگیمو دادم به تو.اولین سفر بدون خانواده ام با تو بود.من عاشق اون گرمای چهل درجه جنوب بودم و اون وسایل سنگینو به عشق همراهی با تو رو خاکریزا با خودم می کشوندم...

من عاشق اون سفری بودم که اسممو خدا خدا می کردم درآد برا همسفر شدن با تو و در اومد.

الان که هل خوردم تو خاطرات ده سال پیش مطمئن میشم که اگر برگردم باز به سال هشتاد و شیش عاشقت میشم...اونقدر عمیق که بعد از گذشت یه دهه ندیدنت تو هفته ای که اولش منم و آخرش تو ،بیام و از عشق صادقانه ده سال پیشم بگم.

   + Rey ; ۱:٥۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٦
comment نظرات ()