غبار آلوده مهر و ماه

تابستان است.

ولی بیشتر به پاییز می ماند...

صدای بادی که بین درخت ها می پیچد

خورشیدی که نارنجی اش را بیشتر می پاشد به آسمان از لای این غبارها و ابرها...

و بارانی که بویش و شرجی اش است و خبری از خودش نیست.

+این باران از دست رعد و برق ها هم برنمی آید...از چشم دختری می آید مثلا که لنگ در هوایی پنج ساله اش دو سال دیگر تمدید شده...گفتم مثلا وگرنه چشم های دخترک هم دیگر نایی ندارد برای باریدن.

دلم باران میخواهد...هر چند کم...هر چند قطره قطره

اما این پنجره ی مکدر از خاک

این نگاه خاکستری پشت شیشه

این دلی که دیگر تنگ شدنش هم نمی آید

حسابی باران لازم است.

  
نویسنده : Rey ; ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٤
تگ ها :