مونولوگ دیوانه ها شنیدن ندارد

دیوانه شماره 528

تله پاتی

بعد از یک قهر چند ساعته

همزمان اس دادن و هم را صدا زدن،گریه دار نیست؟

   + Rey ; ٤:٤٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

نیروگاه سیکل ترکیبی

اگر بنا بود چهار سال درس بخوانم فقط به صرف اینکه مجوز ورود به این جو را داشته باشم...حتما این کار را می کردم.از خود راضی

+این یازده روز کارآموزی به من  حس مهندسارو داده عجـــیب...همین طورم دوس دارم عینک دودی بزنمعینک

   + Rey ; ٤:٤۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

در بی کسی ام غرق نیازم

دلم کس و کار میخواد...یکی که تو بدترین شرایط که بهش زنگ میزنم بتونه مشکلمو حل کنه...حالا نمی خوامم بکنه فقط استرس کارو نبره بالا...اصلا استرسم بی خیال...هیچ کاری نکرد نکنه بدرک فقط قوز بالاقوز نشه دیگه لااقل:/

افسوس

   + Rey ; ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

بوکیش

از ریحانه شانزده ساله مچکریم که مارا به بیست و دومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران برد.

از خود راضی

   + Rey ; ۳:٠٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

جانت بالا

:/

پرشین بلاگ هم دیگر گندش را درآوره با این فرت و فرت error دادنشقهر

   + Rey ; ۳:٠٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

I`m sick

چرا وقتی پسره میگه حالم بده دل دختره باید تا ته همه نگرانی های دنیا بره ؟ ولی جواب پسرا در مقابل همچین چیزی اینه که:خوب میشیخنثی

 

+چقد داریوش بودن سخته...اینکه تو اوج حال خوب نبودنات ایقد محکم باشی که بتونی مشکل بقیه رو هم حل کنی...داریوش!...تو واقعا چطوری می تونی اینقد خوب باشی؟

من که هنوز اونقد خوب نشدم که وقتی خوب نیسم و یکی یه کاری ازم میخواد تو دلم سرشو نکوبم به طاق!...

++تب و لرز اردیبهشتی دیگر چه صیغه ای ست که منو خفت کرده؟چشم

+++دلیل موقع موقع آدم ول کردنت و بعد چند ساعت به هیچ روی خود گذاشتنی صدایم کردن ...با هیچ کدام از منطق هایم جور در نمی آید.

   + Rey ; ٥:۱۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

برگشته از اردوی معنوی

ممنون خدا

که گذاشتی بیایم و دست شفایت را به سر مرض هایم کشیدی...من هم که مریـــــض!

ولی حالا حال همه من خوب است و تو بی شک باور کن!خیال باطل

:)

   + Rey ; ٦:٢٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

درد بی پدری ست...بی پدری

حضرات پدر...

پدر منه ای...

پدر معنوی...

و

پدر

روز هر پنج نفرتان مبارکقلب

 

+پیش یه سوی اردوگاه معنوی...

   + Rey ; ٥:٤٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

آتش بس

شما هم وقتی جناب اویتان سرد رفتار می کند و نمی زند آن حرف هایی که انتظارش را دارید بر می گردید اس های عاشقانه قبلی اش را می خوانید یا فقط من و ماری این جوری هستیم؟!

 

+چه با شکوه است اشک های از سر وابستگی....اما اگر برای تو ریخته شود وگرنه هزار بار دردناک است.

++اصولا لفظ خشک و خالی "معذرت" یعنی آتش بس! و من که این ترم درس دفاع مقدس دارم خوب می دانم که چه ننگین است بدون هیچ پیش روی یا پس روی برای باز پس گرفتن تملک هایت تن به این امر سپردن...وقتی تمام احساس هایی که طلبکارم را جبران کردی آن وقت یعنی آب از آب تکان نخورده است.

+++من هنوز آن قدر اصلی نیستم که ر به ر به حاشیه رانده نشوم...دلم اصل شدن می خواهد و اولویت اول بودن را.

   + Rey ; ۸:٤٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

حالا این تویی که درگیره...یه دیوونه به زنجیری

یک چیزی در حدودهای معجزه است یعنی...

همزمان خواب هم را دیدن...

و من چقدر عاشق صبح روز بعد این خواب ها هستم.

+دوست دارم به خط کوفی بنویسی گاهی...مثلا شب هایی که می نویسی "خابم" و من دوست دارم "جانم" بخوانمش تا گوشی را پرت نکنم آن طرف...

محض رضای من که نه...محض خاطر این وینتری که زود دل و روده اش می ریزد بیرون لااقلا...

   + Rey ; ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

در عجبم

که چرا فکر می کنی من آن قدر روشنفکرم که بتوانم خاطرات تک تکی خوشان خوشانت را بشنوم از سفر یک روزه ات و اصلا حسودی ام هم نشود به آن نامزد هم کلاسی ات که همراهتان آمده و با هم کلاسی ات جوجه هم کباب می کرده؟

واقعا چی راجع به من فکر کرده ای؟

یک آدم غیر حسود؟:/

اووووف...آخ بعضی ها چه انتظارهایی از آدم دارندها...

+گفته بودم همیشه دوست دارم یک "بیا خِر منو بگیر" اختراع می شد تا من در مواقع لزوم دق دلی هایم را سرش خالی کنم و شروع کنم خِرش را جوهیدن ها....خب؟...الان می دانم که باید خِر تو را بگیرم و پتانسیل این را دارم که تمام خوش گذرانی هایت را از دماغت درآورم.قهر

++راستی عکس ها واقعا خوب از آب درآمد:)

   + Rey ; ٥:۳٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

خاطرات مصور

ax

بعد از کلی عکس داده ام عکاسی برای چاپ و همه اش منتظرم عصر شود بروم تحویلش بگیرم.

و الان هم کلی حالم خوب است بابت این موضوع از خود راضی

عکس باید بشود بگیریش توی دست...زدش به دیوار...گذاشتش توی آلبوم...

چیست باقی گذاشتن خاطرات توی گوشی؟...باید خاطرات مصور را درآورد و گذاشت جلوی چشم...

بد می گویم؟!

معلوم است که نهنیشخند

   + Rey ; ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

سوار کاری که اسبش خر شیطان است

جناب او!

نمی دانی بدان...

تفریحی که من تویش نباشم مصداق بارز تک خوری ست.

بهانه هایت وقتی مرا دو هفته است خالی گذاشته ای توجیهم نمی کند حالا بیا و مرا پر کن اگر خودم آب نریختم پشت سرت ها...

رام کردن نمی دانی و الا مرا چه به لجبازی؟!

مجددا...نمی دانی بدان!...اوم

   + Rey ; ٥:٥٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

به هنگامه توت

به بهشتش رسیده بهار

و بوسه های این فصل

طعم سیب که نه

طعم توت می دهد.

   + Rey ; ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()